شترنج

مجله‌ی الکترونیکی شترنج

همانند یک استاد بزرگ فکر کنید

با سلام خدمت همه‌ی دوستان عزیز

-  از همه‌ی بازدیدکنندگان عزیز که مدیریت سایت یا وبلاگی را برعهده دارند، دعوت می‌کنم که در صورت تمایل به تبادل لینک، برای من پیغام بگذارند. متشکرم.

-  جواب معمای قبلی ما که متأسفانه "صفر" نفر موفق به حل آن شدند، چنین بود:

 

1.f3 e5  2.Kf2 Qf6  3.Kg3 Qxf3+  4.Kh4 Be7#    0-1

 

پوزیشن نهایی مات:

 

final position.

 

لازم به یادآوری است که این مسئله در یکی از شماره‌های ماهنامه‌ی "شطرنج" هم آمده بود (بدون جواب)، که الآن متأسفانه یادم نیست دقیقاً کدام شماره بود.

-  دوستان گرامی توجه دارند که به دلایل خاص فنی، ممکن است ما وبلاگ را به روز کرده باشیم، اما وقتی شما به آن مراجعه می‌کنید، همان پست قبلی را ببینید، و تصور کنید که وبلاگ به روز نشده است. (این امر به دلیل وجود سیستم ذخیره‌ی اتوماتیک صفحات اینترنتی بر روی کامیپوتر شما و احیاناً بر روی ISP شماست.) برای حل این مشکل می‌توانید از کلیدهای ترکیبی Ctrl+F5 استفاده کنید و آخرین تغییرات وبلاگ را ببینید (فقط در اینترنت اکسپلورر). با این کار، شما بازدید کننده‌ی جدیدی محسوب می‌شوید، و یک نسخه‌ی کاملاً جدید از وبلاگ را دریافت می‌کنید، نه نسخه‌ای که در حین بازدید قبلی ذخیره شده است. اگر دقت کنید می‌بینید که با این کار، به آمار روزانه هم یک واحد اضافه می‌شود. (که این جنبه‌ی قضیه، قطعاً ما را خوشحال خواهد کرد!)

 

چه خبر از المپیاد؟

مرحله‌ی دوم المپیاد استانی هم با حضور بازیکنان مرکز استان و شهرستان‌های دیگر، با سیستم سوییسی در 5 دور، در روزهای چهارشنبه و پنج‌شنبه (20م و 21م تیر 86) در محل خانه‌ی شترنج برگزار شد.

 

همانند یک استاد بزرگ فکر کنید

قرار بر این بود که با هم مروری بر متن این کتاب داشته باشیم. اینک به وعده‌ی خود عمل می‌کنیم و قسمت‌هایی از متن کتاب را همراه با توضیحات تکمیلی و نکات جدید و بعضاً اصلاحیه‌های کوچک، برای شما نقل می‌کنیم. ما در اصلاح و تکمیل مطالب کاملاً سلیقه‌ی خود را اعمال کرده‌ایم (مثل سایر مطالب وبلاگ)، و بنا به نظر خود سعی کرده‌ایم که مطالب را به شکل مفیدتری در بیاوریم. امیواریم که واقعاً به این هدف رسیده باشیم.

***

عنوان کتاب: همانند یک استاد بزرگ فکر کنید

تألیف: الکساندر کوتوف (استاد بزرگ شترنج)

ترجمه: عبدالحسین نوابی

نشر نوپا

چاپ اول: 1369

تعداد صفحات: 306

***

نکته‌ی مهم در مورد این کتاب این است که کوتوف قصد ندارد صرفاً یک کتاب تجاری بنویسد و با تکرار مکررات بالاخره یک کتابی نوشته باشد. او قصد دارد با استفاده از تجربه‌ی شخصی خود و قهرمانان برجسته‌ی دنیا، کتابی بنویسد که واقعاً آموزنده و خواندنی باشد (فکر می‌کنم همین مسئله توجیه خوبی برای انتخاب یک کتاب "قدیمی" برای این بخش باشد.) در پیش‌گفتار کتاب، کوتوف می‌گوید:

«مؤلف در این کتاب شرح خواهد داد که بزرگانی چون باتووینیک، تال، اسمیسلوف، پطروسیان، کرس، برونشتین و جمعی دیگر از اساتید بزرگ معروف چگونه به مطالعه‌ی تئوری‌های شطرنج می‌پرداخته‌اند، یا برای درک رموز استراتژی و تاکتیک، چگونه ذهن خود را پرورش می‌داده‌اند.»

این نکته را هم مد نظر داشته باشید که "پتروسیان" به صورت "پطروسیان" نوشته شده است!  که با اجازه‌ی بزرگان، ما از این به بعد به صورت درست خواهیم نوشت.

بعد از پیش‌گفتار، قسمتی به نام "دیباچه" وجود دارد که عنوان فرعی آن "یک آزمایش غیر عادی" است. (بعد از دیباچه به فصل اول می‌رسیم.) در همین دیباچه، کوتوف یک آزمایش ذهنی ترتیب می‌دهد که در آن یک پوزیشن به یک استاد بزرگ (مثلاً اسمیسلوف، از قهرمانان جهان) نشان داده می‌شود، و از او خواسته می‌شود که بدون هیچ پرده پوشی، مراحل تفکر خود را از لحظه‌ی مواجهه با این پوزیشن تا هنگام انتخاب یک حرکت برای اجرا، توضیح دهد. به نظر من این بخش خیلی مهم است و باید در مطالعه‌ی آن خیلی دقت کرد:

«من [کوتوف] تردیدی ندارم که نخستین عکس العمل اسمیسلوف، شمارش تعداد پیاده‌ها خواهد بود. زیرا حسب القاعده، یک استاد بزرگ با یک چشم به هم زدن و بدون نیاز به محاسبه، می‌تواند تعداد سوارها را تشخیص دهد؛ هر چند که او ممکن است در عین حال شمارشی هم به عمل آورد.»

پس به طور خلاصه، استاد بزرگ در ابتدا یک ارزیابی ماتریالی از وضعیت انجام می‌دهد.

سپس اسمیسلوف از خود می‌پرسد: «این پوزیشن از چه نوع شروع بازی به وجود آمده است؟»

البته لزومی ندارد که بتواند به این سؤال پاسخ قطعی یا حتی غیر قطعی بدهد، چون ممکن است تعداد حرکات نسبتاً زیادی بازی شده باشد و از شروع بازی خیلی دور شده باشیم. اما اگر اسمیسلوف بتواند به این سؤال جواب بدهد، یک قدم مهم در "شناخت" پوزیشن به عمل آورده است.

«سپس نزد خود این سؤالات را مطرح و دنبال می‌نماید: آیا قبلاً چنین پوزیشنی داشته‌ام؟ آیا مشابه آن در بازی‌های اساتید بزرگ رخ داده است؟»

در واقع به اصطلاح انفورماتیک، در اینجا اسمیسلوف در حال انجام عمل Pattern Recognition (شناخت الگو) است. یعنی کاری که تلاش می‌شود روی کامپیوترها نیز شبیه سازی شود، ولی تا کنون جز موارد معدود موفقیتی در بر نداشته است. کوتوف از اصطلاح قدیمی‌تری استفاده می‌کند:

«این دوران از تفکر را Clarification Period (دوره‌ی شناسایی) می‌نامیم.»

توجه داشته باشید که استاد بزرگ در بدو امر به محاسبه‌ی تهدیدات و زد و خورد مهره‌ها نمی‌پردازد!  این نکته خیلی مهم است. اگر همین آزمایش را با یک بازیکن نوآموز انجام دهیم، نتیجه شبیه این خواهد بود:

«اوه! چه وضعیت شلوغی! وزیر من کجاست؟ ایناهاش! خب، می‌تونم کیش بدم؟ نه! پس بهتره با اسب برم به e5 که حرکت بعدی بتونم کیش بدم. شاید هم بتونم یه پیاده بگیرم. حالا اگه با فیل، اسبم را زد چی؟ خب، منم با پیاده پس می‌گیرم. شاه خود من کجاست؟» (این نقل قول از متن کتاب مورد بحث نیست.)

استاد بزرگ ابتدا سعی می‌کند، بین آن‌چه که روی صفحه می‌بیند و اندوخته‌های قبلی‌اش، رابطه‌ای برقرار کند. می‌پرسید چرا؟

«این نکته‌ای‌ست با اهمیت و مطالبی را روشن خواهد نمود. چرا که اگر [اسمیسلوف] بتواند به خاطر آورد که نظیر این پوزیشن را در گذشته‌ی نزدیک دیده است، آنگاه کار ارزیابی پوزیشن و انتخاب طرحی صحیح و آنالیز واریاسیون‌ها آسان‌تر می‌شود. به علاوه، استفاده از دانش ذخیره شده، برای صرفهجویی در زمان تفکر نتیجه‌ای عالی در بر دارد، و در عین حال متضمن اجتناب از اشتباهات و پیش‌گیری از اجرای طرحی نادرست نیز می‌باشد.»

به نظرم فقط یکی از این موارد هم برای تشریح اهمیت موضوع کافی است.

«اگر پوزیشن مساوی باشد، اسمیسلوف تصمیم خواهد گرفت که با مانوری ملایم، تحریکی به عمل آورد، تا ضعفی در اردوی حریف پدید آید.»

اگر پوزیشن مساوی نباشد چه طور؟ در این حالت اسمیسلوف طرح حمله به همان ضعف را -که باعث شده بگوییم پوزیشن مساوی نیست- می‌ریزد، و یا در صورت لزوم طرحی دفاعی را تهیه می‌بیند.

«با این مقدمه او باید تجزیه و تحلیل تعدادی از واریاسیون‌ها را آغاز نماید. البته ضمن این که هر یک از حرکات را بررسی می‌کند، به بهترین پاسخ حریف نیز توجه دارد، به همین ترتیب به بهترین پاسخ بعدی و قس علیهذا...»

فقط بعد از طی این مراحل است که «اسمیسلوف مهره‌ای را حرکت می‌دهد و ساعتش را متوقف می‌سازد.»

آخرین نکته‌ی مهمی که اگر از ذکر آن غفلت کنیم، می‌تواند باعث ابهام و بدآموزی شود، این است که بازیکن نباید به صورت الگوریتمی و خشک و مکانیکی، در صدد اجرای این مراحل باشد، و مثلاً در مواجهه با هر وضعیتی به صورت ماشینی، شروع به شمارش پیاده‌ها کند. اگر استاد بزرگ وضعیتی را مشاهده کند که در آن، امکان مات در چند حرکت وجود دارد، هیچ کدام از مراحل فوق را طی نمی‌کند، و فوراً (تقریباً به صورت آنی) حرکت صحیح را انتخاب می‌کند. تصور کنید چقدر خنده‌دار است که یک وضعیت "مات در دو حرکت" را به ما بدهند و شروع به شمارش پیاده‌ها کنیم!   از این گذشته، بسیاری از مراحل دیگر در تفکر یک استاد بزرگ وجود دارند که هنوز به طور کامل شناخته نشده‌اند و تحقیقات در این زمینه همچنان ادامه دارد. استاد بزرگ ممکن است بعضی از مراحل تفکر را -که در بالا عنوان شد- کاملاً به صورت شهودی و ناخودآگاه انجام دهد.

«بدیهی است که نمی‌توان ادعا کرد که او [اسمیسلوف] به همین ترتیب که گفته شد، عوامل پوزیشن را مورد بررسی قرار می‌دهد. چه بسا بسیاری از مطالبی را که ما دسته‌بندی کردیم، احتمالاً او به درک شهودی و الهام‌گونه‌ی خویش می‌سپرد. اما به هر صورت این مسائل باید از طریقی [تحلیل هشیارانه، شهود، الهام، ناخودآگاه، ...] حل شوند.»

خیلی مواقع پیش می‌آید که یک استاد بزرگ در مورد یک حرکت "احساس" بدی دارد، ولی در جواب نوآموزی که از او می‌پرسد: "چرا این حرکت ضعیف است؟"، حتی یک کلمه هم نمی‌تواند پاسخ بدهد. یکی از اساتید که موقعیت مذکور را تجربه کرده بود، تعریف می‌کرد که: «من فقط حس می‌کردم که حرکت مورد نظر باید خیلی بد باشد، ولی شاگردان من جداً در این مورد تردید داشتند. حالت عجیبی به وجود آمده بود، که من به جز همان حس درونی، هیچ دلیل دیگری برای مدعای خود نداشتم. روز بعد، موقعی که تازه از خواب بیدار شده بودم، پوزیشن را چیدم و در چند دقیقه متوجه شدم که حرکت مورد نظر، طی یک ترکیب پیچیده، نهایتاً حداقل یک سوار از دست می‌دهد!»  (این نقل قول از متن کتاب نیست.)

لذا استاد بزرگ ممکن است در موارد نادری، خوب بودن یا بد بودن حرکت را تشخیص دهد، اما نتواند فوراً دلیل آن را برای ما ذکر کند.

در این آزمایش ذهنی فرض شده بود که استاد بزرگ به صورت ناگهانی با یک وضعیت مواجه می‌شود. اگر خود شما یک بازی را شروع کرده و به جایی رسانده باشید، مسلماً حساب ماتریال را دارید. (می‌دانید که خود شما و حریف، به عمد یا به سهو، مهره‌ای داده‌اید یا خیر.) ضمناً از این مطلب هم که پوزیشن از چه نوع شروع بازی به وجود آمده است، اطلاع کامل دارید (!). شما تنها به دنبال شناخت الگوی وضعیت نیستید، بلکه در حرکات قبلی به طور فعالانه در پیدایش یک الگوی خوب و مناسب تلاش کرده‌اید. همچنین با توجه به جریان بازی بهتر می‌توانید قضاوت کنید که شما طرف مدافع هستید، یا طرف مهاجم. (البته در لحظاتی که هر یک از این عوامل تغییر جدی می‌کنند، مثلاً الگوی پوزیشن ناگهان به شدت عوض می‌شود، یا مثلاً یک باره باید از هجوم به دفاع روی بیاورید، قدرت قضاوت و درک بازیکن از پوزیشن در معرض سخت ترین آزمایش‌ها قرار می‌گیرد، چرا که می‌توان فرض کرد که او مانند همین آزمایش ذهنی، در مقابل یک پوزیشن کاملاً جدید قرار گرفته است. به این لحظات که عوامل پوزیشن تغییر جدی می‌کنند، Transitional Moments (لحظات گذر) می‌گویند.)

نقش شخصیت و نهاد و سیرت بازیکن را هم نباید نادیده گرفت. دلیلی ندارد که در یک وضعیت یکسان، همه به دنبال طرح مشابهی بروند. موضوع، فقط منطقی بودن طرح نیست. بازیکن، طرحی را دنبال می‌کند که از پیگیری آن به "لذت" یا "خشنودی" هم برسد.

«پتروسیان اغلب در بدو امر، علاقمند است که در خصوص دفاع از نقاط ضعفش بیاندیشد، در صورتی که تال، از همان آغاز، در جستجوی به دست آوردن شانس برای قربانی دادن می‌باشد.»

 

نتیجه‌ی کلی:  به صورت پراکنده و غیر سیستماتیک فکر نکنید، اما به صورت مکانیکی و ربات‌گونه هم عمل نکنید. تفکر صحیح انسانی در عین نظم و دقت، وابسته به درک درونی و شهود نیز هست.

 

در پست‌های بعدی مطالب کتاب را پی خواهیم گرفت.

 

پیروزی بر "فریتز 10"

برنامه‌ی فریتز 10، یکی از قوی‌ترین نرم افزارهای شترنج است که در حال حاضر ما به آن دسترسی داریم. (شاید قوی‌ترین.) بدون شک دوستانی که می‌گویند این برنامه را شکست داده‌اند، (به جز کاسپارف و کرامنیک و چند نفر دیگر!) از حالات قوی برنامه استفاده نکرده‌اند. فریتز 10، با وجود قدرت زیادش، فقط به یک دلیل ساده تا این حد مورد غفلت و کم لطفی قرار می‌گیرد: ظاهر کاربر_پسندی ندارد. البته این دیگر بستگی به خود شما دارد که زرق و برق گرافیکی را ترجیح می‌دهید، یا قدرت بازی را. به هر حال، ما بخش معرفی امکانات فریتز و راه‌های استفاده‌ی صحیح از آن را ادامه خواهیم داد.

 

مطالب بعدی

- سرگذشت "خوزه رائول کاپابلانکا" در راستای معرفی قهرمانان جهان.

- شروع بخشی با عنوان "بهترین بازی‌های آلخین" با استفاده از کتاب معروف دکتر "جان  نان".

- ادامه‌ی بخش‌هایی که قبلاً شروع کرده‌ایم.

 

برتری‌های جزئی

عنوان کتابی است از "ادوارد گوفلد"، که می‌خواستم قسمت‌هایی از آن را در این‌جا نقل کنم، اما از بس ایرادات ترجمه‌ای و صرف و نحو زبان فارسی داشت که بعد از چند صفحه مطالعه، سر درد گرفتم، و کتاب را به کناری پرت کردم!  به نظر من اصل این کتاب (به زبان روسی) خیلی خواندنی و جالب بوده است، اما در حال حاضر که به فارسی ثقیل ترجمه شده است، یک بار دیگر نیاز به ترجمه از فارسی ثقیل به فارسی روان دارد. اگر بخواهید می‌توانم مثال هم بزنم. به نظر شما این جمله یعنی چه؟

«این تصور در سفید پدید آمده که فیل نمی‌تواند کار مواظبت از پیاده‌ی h را به گردن بگیرد، بلکه قادر است به خود اجازه‌ی آزادی عمل چندانی را بدهد.»  ص. 149

از شما خواهش می‌کنم که خوب فکر کنید و بگویید آیا جمله‌ی بالا معنایی هم دارد؟  آیا کاربرد چنین جمله‌ای در زبان فارسی سابقه دارد؟  اصلاً این جمله به زبان فارسی است یا پشتو؟

من [نویسنده‌ی وبلاگ] کلی تلاش کردم، و با توجه به فحوای کلام، و پاراگراف قبلی و بعدی متن، و با توجه به پوزیشن مورد بحث، که در آن سفید به اشتباه پیاده‌ی h خود را رها می‌کند، به این نتیجه رسیدم که احتمالاً ترجمه‌ی درست، چیزی شبیه به این باید باشد:

"سفید تصور می‌کند که بالاخره می‌تواند بار مواظبت از پیاده‌ی h را از گردن فیل بردارد، و به این فیل آزادی عمل بیشتری بدهد."

مطالعه‌ی چنین کتابی مثل راهپیمایی با پای پیاده در خارزار می‌ماند. شما هر ساعت یک سانتیمتر می‌توانید جلو بروید، و بعد از یک وجب پیشروی، از پا در خواهید آمد!

خب، این هم غیبت امروز!

 

طنز شترنجی: تحلیل بعد از بازی

-  اشتباه من در آن بازی این بود که 1.e4 کردم. اگر 1.d4 کرده بودم، قطعاً می‌بردم.

  
نویسنده : هوشنگ سعیدنیا ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٢
تگ ها :